خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی (3) کلاس دوازدهم

درس 17: خندۀ تو

بازدید63/5 K
تاریخ بروزرسانی1401/11/11

نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی،
هوا را از من بگیر، امّا
خنده‌ات را نه.

قلمرو ادبی: نان، مجاز از خوردنی، نماد روزی / هوا، مجاز از تنفس نماد زندگی / نان و هوا: مجاز از نیازهای مادی و ضروری و اغراق / از من بگیر: واژه‌آرایی، اغراق / خنده: نماد عشق، شادمانی / واج‌آرایی
قلمرو فکری: پیام: زندگی بدون عشق معنایی ندارد

گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که می‌کاری...
از پس نبردی سخت باز می‌گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی‌هیچ دگرگونی،

قلمرو زبانی: پس نبردی: ترکیب اضافی / نبردی سخت: ترکیب وصفی / بی‌هیچ دگرگونی، ترکیب وصفی
قلمرو ادبی: گل سرخ: نماد عشق / گل سوسن: نماد عشق / گل سرخ و سوسن: تناسب و هر دو استعاره از خنده معشوق نبرد: استعاره از مشکلات / چشمان: مجاز از وجود / با چشمانی خسته: کنایه از رنج کشیده و تشخیص / چشم: مجاز از وجود / که دنیا را دیده است: کنایه از با تجربه
قلمرو فکری: تمام ظاهر و باطن دنیا را دیده است (که بی‌ارزش هستند)

امّا خنده‌ات که رها می‌شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می‌جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می‌گشاید.

قلمرو ادبی: خنده‌ات پرواز کنان: استعاره (خنده استعاره از پرنده) / خنده‌ات می‌جوید: تشخیص / درهای زندگی: استعاره / درهای زندگی را به رویم می‌گشاید: کنایه از امید و زندگی می‌دهد رها شدن خنده و پرواز کردن خنده و جستن به وسیله خنده: استعاره (تشخیص)
قلمرو فکری: خنده‌ات در آسمان‌ها به دنبال من هست (من موجودی آسمانی هستم)

عشق من، خندهٔ تو
در تاریک‌ترین لحظه‌ها می‌شکفد
و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگ فرش خیابان جاری‌ست،
بخند؛ زیرا خندهٔ تو
برای دستان من،
شمشیری است آخته.

قلمرو ادبی: تاریک‌ترین لحظه‌ها: نماد فضای ناامیدی و خستگی / استعاره: خنده استعاره از گل (خنده تو مانند گلی می‌شکفد.) / خون من بر سنگ فرش خیابان جاری است: کنایه از زخمی شدن یا جان سپردن / شمشیر: نماد مبارزه /تشبیه: خندهٔ تو برای من مانند شمشیری است که من با آن بر دشواری‌ها غلبه می‌کنم.
قلمرو فکری: خون من بر سنگ فرش خیابان جاری است: اگر دیدی مرگ من فرا رسیده است خندهٔ تو برای دستان من شمشیری است آخته / پیام: نیروبخشی عشق

خندهٔ تو، در پاییز
در کنارهٔ دریا
موج کف آلوده‌اش را
باید بر فرازد
و در بهاران، عشق من!
خنده‌ات را می‌خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم،
گل آبی، گل سرخِ کشورم که مرا می‌خواند.

قلمرو زبانی: بر افراختن: بلند کردن / بهاران: هنگام بهار، «ان» زمان، به معنی هنگام / می‌خواند: صدا می‌زند / تکرار / گل آبی و گل سرخ، اشاره دارد به پرچم کشور شیلی که از دو نوار قرمز و آبی شکل گرفته و نوار سفید دیگری بر بالای آن دو است. رنگ آبی نماد آسمان و اقیانوس آرام است و رنگ قرمز نماد خون‌های ریخته شده برای استقلال کشور. شاعر خود در پی گل سرخ است و آنگاه مطلوب خود را با مطلوب کشورش که در پرچم آن آمده، در می‌آمیزد تا بگوید من و کشورم در پی یک مطلوبیم / بهار، منتظر گل است، چون با آن معنا پیدا می‌کند؛ من نیز به هنگام بهار منتظر شکوفاییِ خندهٔ تو هستم، خندهٔ تو که در پرچم کشورم با دو گل آبی و سرخ (دو نوار آبی و سرخ) نقش بسته است (وجود من با کشورم معنا می‌یابد.)
قلمرو ادبی: استعاره: خنده استعاره از دریا خندهٔ تو مانند دریا موج کف آلود دارد / خنده تو .... بر فرازد: تشخیص / تناسب: کناره، دریا، موج، کف / پاییز: نماد ناامیدی / دریا: نماد امید / گل آبی، گل سرخ: جان‌بخشی (مرا می‌خواند) / گل آبی، گل سرخ: استعاره از پرچم / گل آبی و گل سرخ: نماد عشق و وطن (رنگ پرچم شیلی)
قلمرو فکری (پیام): جنبش و قدرت خنده معشوق / خنده تو مانند پرچم کشورم است که مرا صدا می‌زند.

بخند بر شب
بر روز، بر ماه،
بخند بر پیچاپیچِ خیابان‌های جزیره،
امّا آنگاه که چشم می‌گشایم و می بندم،
آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند،

قلمرو زبانی: پیچاپیچ: راه پیچ پیچ / پیچاپیچِ خیابان‌های جزیره: جزیره مضاف الیه مضاف الیه
قلمرو ادبی: بر شب، بر ماه، بر روز: مجاز به معنی همیشه و همه کس / تکرار: «بر» / تناسب: شب، روز، ماه (بر همهٔ پدیده‌ها) تضاد: می‌گشایم و می‌بندم / تضاد: می‌روند و باز می‌گردند.

نان را، هوا را،
روشنی را، بهار را،
از من بگیر
امّا خنده‌ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم.

قلمرو ادبی: نان، هوا: نماد زندگی مادی / روشنی و بهار: نماد زندگی معنوی
قلمرو فکری: نان، هوا، روشنی، بهار: عناصر حیات هستند. شاعر این عناصر را در برابر «خنده» قرار می‌دهد تا بگوید که حیات بی‌خنده (عشق) معنایی ندارد؛ گو اینکه بی‌آنها می‌توان زیست اما بی‌عشق نمی‌توان.

هوا را از من بگیر، خنده‌ات را نه! پابلو نرودا

قلمرو زبانی (صفحهٔ 152 کتاب درسی)

 

1- برای واژه‌ٔ «آخته» دو معادل معنایی بنویسید.
برکشیده، بیرون کشیده، برافراشته

در زبان فارسی، «ان» یکی از نشانه‌های جمع است؛ مانند کاربرد «ان» در کلمهٔ «یاران»؛ امّا کلماتی که با «ان» همراه‌اند، گاه بر مفهوم «جمع» دلالت نمی‌کنند.

به نمونه‌های زیر توجّه کنید:
- سحرگاهان (هنگام سحر)
- دیلمان (مکان دیلم‌ها، مکانِ زندگی مردم دیلم)
- کوهان (کوهان شتر: مانند کوه)
کاویان (منسوب به «کاوه»)
خوهان (صفت عالی)

2- مفهوم نشانه‌ٔ «ان» را در واژه‌‌های زیر بنویسید.
- بهاران: هنگام بهار - زمان
- خاوران: مکان - سمت غرب
- بابکلی: منسوب به «بابک»
- خندان: صفت فاعلی

قلمرو ادبی (صفحهٔ 152 کتاب درسی)

 

1- این بخش از سروده «پابلو نرودا» را از نظر کاربرد «نماد» بررسی کنید.
نان را از من بگیر اگر می‌خواهی، / هوا را از من بگیر، امّا / خنده‌ات را نه. / گل سرخ را از من مگیر.
نان و هوا نماد لذّت‌های جسمانی و دنیایی - خنده نماد لذّت‌هایی معنویی و روحی - گل سرخ نماد عشق

2- در این قسمت از متن درس، شاعر از کدام آرایه‌هایی ادبی بهره گرفته است؟
... امّا خنده‌ات که رها می‌شود / و پرواز کنان در آسمان مرا می‌جوید / تمامی درهای زندگی را / به رویم می‌گشاید.
کنایه (در به روی کسی باز شدن کنایه از برطرف شدن مشکلات او) - استعارهٔ نوع دوم (خنده را به پرنده تشبیه کرده؛ اما به جای پرنده، کلمهٔ پرواز را که از ویژگی‌های پرنده است، می‌آورد.)

قلمرو فکری (صفحهٔ 153 کتاب درسی)

 

1- درک و دریافت خود را از متن زیر بنویسید.
«و اگر دید، به ناگاه / خون من بر سنگ فرش خیابان جاری است، / بخند؛ زیرا خندهٔ تو / برای دستان من، / شمشیری است آخته.»
شاعر در این بند برگ‌ترین معجزهٔ زندگی خود را لبخند معشوق می‌داند و معتقد است آنچه که سبب زنده ماندن او و نجاتبخش از دستان مرگ می‌شود، خندهٔ اوست. خندهٔ یار، توانایی عاشق را در مقابل سختی‌های زندگی بالا می‌برد و به او قدرت مقاومت می‌بخشد.

2- متن درس را با مفهوم سرودهٔ زیر مقایسه کنید.

چه خوش فرمود آن پیر خردمند

وزین خوشتر نباشد در جهان پند

اگر خونین‌دلی از جور ایّام

«لب خندان بیاور چون لب‌جام»

به پیش اهل دل، گنجی‌ست شادی

که دستاورد بی‌رنجی‌ست شادی

به آن کس می‌رسد زین گنج بسیار

که باشد شادمانی را سزاوار

چو گل هر جا که لبخند آفرینی

به هر سو رو کنی لبخند بینی

مشو در پیچ و تاب رنج و غم، گم

به هر حالت تبسّم کن، تبسّم

فریدون مشیری

هر دو سروده مخاطب را به «خنده» و نشاط در هر شرایطی تشویق می‌کند. خنده دوای همهٔ دردهاست و آن‌‌چنان قدرتی دارد که انسان مرده را زنده می‌کند.

گنج حکمت: مسافر

دلم می‌خواهد بر بال‌های باد بنشینم و آنچه را که پروردگار جهان پدید آورده، زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بی‌کران رسم و بدان سرزمین که خداوند سرحدّ جهان خلقتش قرار داده است، فرود آیم.

قلمرو زبانی: پدید آورده: ماضی نقلی (حذف است به قرینه معنوی) / مگر: قید استثنا / کران: کناره، ساحل / سرحد: مرز، کرانه / خلقت: آفرینش / روزی: قید / سرحد جهان خلقت: وابسته وابسته؛ خلقت: مضاف الیه مضاف الیه.
قلمرو ادبی: زیر پا گذاشتن: کنایه از دیدن و عبور کردن / بی‌کران: کنایه از پهناور / بال‌های باد: اضافه استعاری / دریا: استعاره از جهان آفرینش / به پایان دریای بیکران رسیدن: متناقض نما / بر بال‌های باد نشستن: کنایه از پرواز.
قلمرو فکری (پیام): به منزل غایی و هدف نهایی زندگی دست یافتن

از هم اکنون، در این سفر دور و دراز، ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می‌بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می‌پیمایند تا به سرمنزل غایی سفر خود برسند امّا بدین حد اکتفا نمی‌کنم و همچنان بالاتر می‌روم. بدانجا می‌روم که دیگر ستارگان افلاک را در آن راهی نیست.

قلمرو زبانی: افلاک: آسمان‌ها / پیمودن: طی کردن / غایی: منسوب به غایت، نهایی / حد: اندازه / اکتفا کردن: بسنده کردن، کافی دانستن / سرمنزل غایی سفر خود: خود وابسته وابسته / ستارگان افلاک را: را حرف اضافه
قلمرو ادبی: راه هزاران ساله: کنایه از راه دراز / دل افلاک: استعاره و تشخیص / ستارگان راه هزار ساله می‌پیمایند: استعاره و تشخیص / منزل: استعاره از هدف.
قلمرو فکری (پیام): به منزل غایی و هدف نهایی زندگی دست یافتن

در یک جادهٔ خلوت، رهگذری به من نزدیک می‌شود؛ می‌پرسد: «ای مسافر، بایست! با چنین شتاب به کجا می‌روی؟» می‌گویم: «دارم به سوی آخر دنیا سفر می‌کنم. می‌خواهم بدانجا روم که خداوند آن را سرحدّ دنیای خلقت قرار داده است و دیگر در آن ذی‌حیاتی نفس نمی‌کشد.»

قلمرو زبانی: سر حد: مرز، کرانه / ذی حیات: دارای حیات، جاندار، زنده / مسافر: منادا / جاده خلوت: متمم قیدی / رهگذری: نهاد / نزدیک: مسند / خداوند آن را: .... فعل گذرا به مفعول و مسند / دیگر: قید / ترکیب وصفی: یک جاده خلوت/ ترکیبات اضافی: آخر دنیا، سرحد دنیای خلقت.
قلمرو ادبی: نفس کشیدن: کنایه از زنده بودن / رهگذر: استعاره از وجدان / قدم گذاشتن: کنایه از رفتن
قلمرو فکری: اندیشه و خیال دور پرواز شاعر برای کشف حقیقت، بی‌کران بودن راه عشق

می‌گوید: «اوه، بایست؛ بیهوده رنج سفر بر خویش هموار مکن. مگر نمی‌دانی که داری به عالمی بی‌پایان و بی‌حدّ و کران قدم می‌گذاری؟»

قلمرو زبانی: مگر: قید پرسش/ اوه: شبه جمله بیانگر تعجب / هموار: مسند / بیهوده…: فعل گذرا به مفعول و مسند.
قلمرو ادبی: رنج سفر را بر خود هموار کردن: کنایه از تحمل کردن سختی‌های سفر / قدم گذاشتن: کنایه از وارد شدن

ای فکر دور پرواز من، بال‌های عقاب آسایت را از پرواز بازدار و تو ای کشتی تندرو خیال من، همین جا لنگر انداز؛ زیرا برای تو بیش از این اجازهٔ سفر نیست.

قلمرو زبانی: آسا: مانند/ فکر دور پرواز من: منادا / بال‌های عقاب آسا: ترکیب وصفی / کشتی تندرو خیال من: منادا «من» وابستهٔ وابسته.
قلمرو ادبی: دور پرواز: کنایه از ژرف و عمیق / ای فکر دور پرواز من: استعاره و تشخیص / تشبیه: بال‌های عقاب آسا / ای کشتی: تشخیص (استعاره) / تشبیه: کشتی تندرو خیال من / کشتی، تندرو، لنگرانداز: تناسب / بال، عقاب، پرواز: تناسب / لنگر انداختن: کنایه از توقف

یوهان کریستف فریدریش شیللر

درس 17: خندۀ تو